روزها پشت سر هم ميگذرن
شبهاي عزيز
صدات به عرش نمیرسه...
تو رو خدا اگه حقی ازتون ضایع کردم،
حتی به اندازه یک حرف
"حلالم کنید....😔😔😔😔
امشب عجيب يه حس و حال عجيب داشتم بلند شدم وضو گرفتم و ٢ركعت نماز خوندم و كلي با خدا راز و نياز كردم الان خيلي حس سبكي و ارامش دارم خدايا شكرت.
بچه ها تو اين شباي عزيز همديگه رو از دعاي خير هم بي نصيب نذاريم.
الاهي امين.
يه سلام گنده و جديد به همه دستاي گلم
تو اين مدت اتفاقات زيادي افتاده ما تو اين مدت به مسافرت شيراز رفتيم بعد اون رفتيم اصفهان خونه مادر بزرگم وبعد اون دسته جمعي رفتيم خريد غقد واسه زن داداش كوچيكم بعد از اونم همه برگشتن خوزستان ولي من و مهرداد رفتيم كرج يه هفته من دوره ماشت ناخنم رو تكميل كردم الانم يه ١مله تو سابن مشغول كارم و خدا رو شكر كارمم خوب .الانم كه ماه رمضان و درگير روزه گرفتن و سر و كله زدن با گرماولب شكر خدا در كل همه چيز در امن و امان اخر ماه كه ٢روز بعد عيد فطر يعني ٢٩تير عقد داداشم ايشالله كه همه چيز به خير و خوشي بگذره.
دوستاي گلم بيايين ادرس بذارين بيام بهتون سر بزنم.
سال نو نوشت
خدمتتون بگم كه امسال عيد رو به خاطر مشكلاتي كه داشتيم هيج جا نرفتيم بعد از عيد هم خواستيم بريم تركيه كه ديديم پاسپورت مهرداد ٤ماه اعتبار داره و نميشه قانون جديد ميگه بايد ٦-٧ماه اعتبار داشته باشه از ديشب تا حالا هم اومديم كرج خونه خودمون اي جانم كه هيج جا خونه خود ادم نميشه دلم واسه خونه عزيزم يه ذره شده بود راستي نگفتم كه الان ١هفته است ما دنبال خونه ايم تو خرمشهر كه خونه بگيريم و مستقل بشيم البته اين بر اين معني نيست كه خونه كرج رو ميبريم اونجا نه خونه كرج دست نميخوره يعني من دلم نمياد مهردادم دلش نمياد .
راستي نگفتم مهرداد واسه من عيدي يه دستبند از اين بند چرمي ها و يه گردنبند كادو خريد واسه مامانمم يه انگشتر طلا ولي به من نگفن واسه مامانش چي خريد منم روم نميشه بپرسم ولي مطمينم سيبيل مامان رو هم يه جورايي چرب كرده كه الان اقدامي نميكنه و حرفي نميزنه
اگه خدا بخواد و قسمت بشه اخر هفته شايد يه سر رفتيم شمال و برگشتيم
اتفاقات خوب
پنج شنبه تولد برادر زادم بود تولد ٢سالگيش يه تولد فوق مفصل خيلي خوش گذشت جاي همگي خالي بود
ولي از شب تولد ما كمرمون گرفته و حالمون زياد خوب نيست خيلي درد دارم.
عاقا اين تولد هم تولد داداشم بود هم بچه اش چون داداشم ٢اسفند دخمل جوجمل مجملشم ٨اسفند ما هم واسه داداشم يه عطر ١٥٠توماني گرفتيم به دخملشم ١٠٠ت كادو داديم.
پست در منزل جان
بابت غيبت طولانيم معذرت ميخوام نت نداشتم ويلا من ادم بي معرفتي نيستم.
ديشب ساعت ١٠شب پرواز داشتيم و اومديم كرج خونه خودمون اون همه مادر شوهر دلتنگي كرد و جز زد شب كه رسيديم دويغ از يه ليوان اب بنابراين ما هر دو گرسنه سر بر بالين گذاشتيم،صبح هم كه گفت من مهموني دعوتم ناهار رو گاز هست خودتون گرم كنين بخورين اينم از مهمون نوازيشون ولي من اصلا برام مهم نيست و به دل نميگيرم به خاطر نداشتن شعور بالا كسي رو محكوم نميكنم .
عاقا وايي كه چقدر دلم برا خونمون تنگ شده بود ديشب تو رختخواب خودمون خوابيديم ولي صبح اول وقت دوتاييمون بدو بدو از خونه زديم بيرون و رفتيم دنبال كارامون چون جمعه ساعت ٦بليط برگشت داريم .
مهرداد امروز رفت كه با شركتشون بعد ١١سال كار تصفيه حساب كن كه واسه كار بريم كلا خوزستان ديگه هرچي خود خدا بخواد همون بشه ايشالله
مهموني
اينجا خوبه همه چيز حوب پيش ميره و ما هم راضي ايم.
اولين پست اينوري
دلم تنگ شده بود ولي واقعا وقت نميشد كه بيام اول كه اومديم روز اول مامانم يه شوي عروس داشت توي سالنش كه حسابي درگير اون شديم و منم جزو ١٥تا عروسي بودم كه درستم كرد كه خيلي خوشكل شده بودم و حسابي عكس گرفتم،بعد از اون ١شنبه بله برون داداشم بود مهريه عروسم به اندازه مهريه من و زن داداش اوليم شد،من كه اينقدر زدم و رقصيدم كه الان ٢روز صدام گرفته،خوب من تك خواهر دامتدم بايد يه خودي نشون ميدادم عروس از الان حساب كار دستش بياد والله،مهردادم كه جرات نميكرد حرفي بزنه فقط زير زيري نگاه ميكرد واي من كه به روي خودم نمياوردم،ديروزم كه مامانم رفت تهران ما تنها شديم بعد از رفتن مامانم مهردادم من و هلنا بچه داداشم و برد پارك وايييييييييييي نميدونين چقدر كييييف داد من از خوشحالي ديكه جيغ ميكشيدم اينقدر بازي كرديم كه نگين كسي هم تو پارك نبود ديگه حسابي شيطوني كرديم هلنا هم كلي ذوق كرده بود بعدشم ديشب واسه اولين بار من و برادرام و خانماشون و شوهرم ٦تايي با هموفتيم شام بيرون به حساب اقا داماد كه كلي بهمون خوش گذشت و گفتيم و خنديديم.
اين روزاي اخر
عاقا ما هميشه وقتي ميريم سفر مهرداد كليد خونه رو بر ميداره ميده به خانوادش اين دفعه نميخوام كليد رو بدم دعا كنيد پستش بحث و ناراحتي پيش نياد