اغوش تو برای من مقدسه

تمام حجم خیالم از تو لبریز است

امروز موندم خونه و يه تميزي حسابي هم خونه رو كردم خودمم رو رسما امروز روز نظافت بود.

عاقا ديشب رفتم دكتر اونم گفت دوباره ١كيلو و نيم كم كردم خداييش خيلي لاغر شدم ديشب دكتر تا من و ديد گفت چرا اب كم ميخوري؟گفتم شما از كجا فهميدين گفت چون صورتت خيلي لاغر شده ميگفت راه حل اينكه صورتت لاغر نشه فقط خوردن اب زياد روزي ٨تا ١٠ ليوان،منم تو زمستون از اب خوردن بدم مياد اخه سردم ميشه ولي چاره اي نيست.

عاقا اون روزي كه رفته بودم خوزستان ماهي كبابي خوزستان اوردم قراره فردا كه همه دور هم هستيم با خانواده شوهر تو حياط كباب كنيم و ميل كنيم.البته جاي همه دوستان خالي 

اهان راستي امروز يه كيك اسفناج درست كردم والحق كه اين كيك طعمش حرف نداره.توصيه ميكنم درست كنين به امتحانش ميارزه.اون روزي هم يه كيك شكلاتي خيس درست كردم با گردو اونم محشر شده بود.

فعلا تا پست بعدي بووووووووس.

تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393سـاعت 18:42 نويسنده غزاله| |


واقعا اين روزا اصلا وقت نميكنم بيام و بنويسم شبا هم وقتي ميرم خونه فقط دلم ميخواد بخوابم و يكم با مهوداد كنار هم باشيم دلم نميخواد زمان كنار هم بودنمون رو به تونن اومدن اختصاص بدم.

از هفته پيش بگم كه ٢شنبه شب مامانم اينا يهويي خبر دادن كه فردا شب خواستگاري داداشم و شب بعدش بله برون(دختر مورد نظر دختر عموم بود)ديگه ما هم ساك رو جمع كرديم و منتظر بليط بوديم كه بريم ولي واس خاطر يه سري مشكلات با وجود داشتن پارتي هاي خيلي كلفت ولي بازم بليط پيدا نميشد،به زور يه بليط اونم ٣٠٠تونم بليط ١٢٠توماني واسه من پيدا كردن اينچنين شد كه قرار شد من و مهرداد جدا جدا بريم يعني مهرداد فردا صبحش بياد كه واسه بله برون برسه كه واس خاطر يه سري مسايل موزي بازي زن عموم مسيله جور نشد و همه چيز به هم خورد و اينچنين شد كه من تا روز جمعه موندم خوزستان تو اين روزا هم يكي از دوستاي مجرديم رو بعد ٢سال و نيم ديدمش وكلا خيلي خوش گذشت و يه اب و خوايي عوض كردم و برگشتم،الانم مامانمينا رفتن چين و من پليد در انتظار سوغاتي هستم.

از روز ١شنبه هم كه اومدم همش مغازه هستم

مغازه نوشت :عاقا امكان داره واسه اون ٢-٣روز تعطيلي من و شوهر جوني با هم ٢تايي چيك چيك بريم شمال.

ياداوري:١٨ابان دومين سالگرد عقد من و مهرداد سوپرايز دارم براش.

تاريخ چهارشنبه هفتم آبان 1393سـاعت 15:49 نويسنده غزاله| |


بي معطلي ميرم ادامه مطلب:


ادامه نوشته هام
تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393سـاعت 9:45 نويسنده غزاله| |


امروز نرفتم مغازه بجاش موندم تو خونه هم به خونه رسيدم هم به خودم اقا ميخوام برم اپيلاسيون ولي لامصب موها هم اندازه نيستن مثلا موهاي دستم كامل در اومده ولي پاهام نه نميدونم اين ديگه چجورشه باز خوبه كم موي ام موهام پيدا نيستن ويلا خيلي بد ميشد الانم كه ساعت  ١١:٤٧ دقيقه شب دارم پست ميذارم غذاي فردامون خورشت كرفس تازه زيرش رو خاموش كردم ولي برنج رو تازه دارم درست ميكنم منتظرم برنج درست بشه زيرش رو خاموش كنم برم بخوابم البته مهرداد خوابه.

ديگه در اخر اينكه بر عكس ٢روز قبل امروز روحيه ام خيلي بهتره.

همتون رو دوست دارم تا پست بعدي به قول بچه داداشم:تا تا(الاهي عمه ات قربونت بره)

تاريخ شنبه نوزدهم مهر 1393سـاعت 23:49 نويسنده غزاله| |


يه وقتايي با نوشتن اروم ميشم الانم اومدم بنويسم شايد اروم بشم،


ادامه نوشته هام
تاريخ جمعه هجدهم مهر 1393سـاعت 0:21 نويسنده غزاله| |


ديروز افتتاحيه مغازه مهردادينا بود به دليل پيدا نكردن فروشنده من علل حساب ميرم كه با مهرداد صحبت كردم كه خودم برم البته فقط صبح ها.٤شنبه هم عروسي پسر عموم احتمال داره بريم اهواز ،البته احتمالش خيلي كم ،عاقا اين ماذر شوهر ما دوباره داره ميره شمال دوباره اختلافات ما فكر كنم قرار شروع بشه،به خدا هر سري اينا ميرن شمال از ما صلب ارامش ميشه نسل اين شمال منقرض بشه كه من راحت بشم.ديگه اينكه اين روزا مدام دارم معد درد هاي متعدد ميگيرم.

عاقا مادر شوهر ما امروز رفته ١٨كيلو ابليمو واسه خودشون گرفته اومده به من ميگه من فردا دارم ميرم زحمت صاف كردن و تو بطري ريختنش با تو منم گفتم موقعش به مهرداد ميگم من انجام نميدم.

ودر اخر:به تمام دخترايي كه امروز دارن عروس ميشن از پشت همين تريبون تبريك ميگم و خوشبختيشون رو از خدا ميخوام.

تاريخ یکشنبه سیزدهم مهر 1393سـاعت 18:50 نويسنده غزاله| |


ساعت ٧:٣٠ بود كه رسيدم خونه خودم بعد ٢روز جدايي از خونه و زندگيم ولي اين ٢روز خيلي روزاي خوبي واسم بودن،داداشمم عمل كرد و به خوبي و خوشي تمام شد و برگشت خوزستان،عاقاً ديروز بهمون يهويي خبر دادن ٢٣عروسي پسر عموم،حالا باز خوبه لباس دارم وليًنميدونم مهرداد قبول ميكن بريم يا نه دعا كنيد قبول كنه.

من اين روزا واقعا تنهام الان ساعت ١٢:٣١ دقيقه است هنوز مهرداد خونه نيومده منم دارم كم كم ميخوابم ديگه.

تاريخ جمعه یازدهم مهر 1393سـاعت 0:32 نويسنده غزاله| |


عاقا يه خبر با حال الان مادر شوهر اومده بود پايين داشت ميگفت اره سفارش دادم برام فردا ١٠كيلو سبزي قرمه بيارن توام هستي ميارم با هم پاك كنيم و بشوريم،منم حرفي نزدم ولي من كه فردا از اول صبح بايد برم پيش داداشم به مدت ٢روز هم نيستم.

عاقا اين به تلافي اون زماني كه شوهر خان برامون كرفس مياره ولي ما به دليل اينه بلد نيستم سبزي خورد كنم ور نميدارم خودش همه رو ور ميداره ما هم كمكش ميكنيم ولي دريغ از اينكه يه بسته رو به ما بده يا اگه درست كن يه ظرف به ما بده.بله ما هم تلافي ميكنيم.

همچين عروس كينه اي هستم من.

تاريخ دوشنبه هفتم مهر 1393سـاعت 19:16 نويسنده غزاله| |


نميدونم امروز چرا اينقدر اشتهام باز شده اصلا انگار رگ سيري ندارم،فكر كنم بخاطر پ ر ي و د ي،ولي به هرحال امروز كه داشتم از باشگاه برميگشتم  وانتي ايستاده بود سبزي اورده بود اونم چه سبزي اصلا سبزياش با لبات بازي ميكرد اينقدر تميز وًتازه بودن،ديگه منم نيم كيلو سبزي خوردن خريدم و نيم كيلو سبزيً كوكو اومدم تو خونه سريع سبزيا رو پاك كردم و شستم و خورد كردم يه كوكوي مشت درست كردم انصافا تو خونه بويي راه افتاده بود كه نگو اصولا من بوي كوكو سبزي رو بيشتر از خودش دوست دارم علل خصوص اگه سبزي تازه باشه،ديگه يه كوكو سبزي خوشمزه هم بر بدن زديم بدون شوهر خان جاي همه خالي.فردا هم داداشم مياد ميرم تهران پيشش.ديگه فعلا .........!

راستي يكي از بهترين دوستام نامزد كرده جديدا بهش از همينجا تبريك ميگم(يلداي عزيزم ايشالله كه خوشبخت بشي از خدا بهترينا رو واست ميخوام)

تاريخ دوشنبه هفتم مهر 1393سـاعت 18:2 نويسنده غزاله| |


اين چند روز حسابي دستم به خونه مهمان داري بند بود ٥شنبه هم همه چيز به خوبي و خوشي پيش رفت و همه چيز عالي شده بود خصوصا اون ٢تا سيني مزه كه اي كاش ميتونستم عكسش رو بذارم يعني همه كف بر شده بودن،الانم دوباره بعد رفتن مهمونا ديگه امروز تميز كاري ها رو انجام دادم،امشبم شام خورشت باميه درست كردم .

ولي بگم از اين روزا كه صبح ها ميرم باشگاه بعدشم ميام و به كارا ميرسم و كتاب ميخونم و تا ١٠شب تنهام كه مهرداد بياد.

تازه تو اين ماه خيلي سالگرد داريم دقيقا ٢سال پيش تو اين موقع ها بود كه من و مهرداد دنبال كارامون بوديم .

تاريخ شنبه پنجم مهر 1393سـاعت 20:5 نويسنده غزاله| |


قالب های مهدیس و حمید