اغوش تو برای من مقدسه

تمام حجم خیالم از تو لبریز است

اصلا از صبح به قدري دپرسم كه حد نداره مرتضي خواننده مورد علاقم بود كسي كه خيلي وقتا شبامو با اهنگاش به صبح رسوندم و تو شادي و خوشحال هام صداش بهم انرژي ميداد فقط خدا ميدونه تو اين مدت چقدر براش دعا كردم ولي بنده خدا عمرش به دنيا نبود خيلي دلم ميخواست واسه مراسم خاك سپاريش برم ولي مهرداد راضي نميشه،يه قطعه اهنگ داره كه ميگه دل دنيا رو خون كردي كه اينجوري تو رفتي واقعا دلم خون شد با رفتنش.

روحش شاد و يادش گرامي.

دوستاي گلم با خوندن اين پست فاتحه و صلوات فراموش نشه بي زحمت.

مرسي

تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393سـاعت 21:1 نويسنده غزاله| |


زندگي موسيقی گنجشك هاست
زندگی باغ تماشاي خداست
گر تو را نور يقين پيدا شود
مي تواند زشت هم زيبا شود
حال من، در شهر احساس گم است
حال من، عشق تمام مردم است
زنـــدگي يعني همين پروازها
صبح ها، لبخندها، آوازها
(مولانا)

تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393سـاعت 15:49 نويسنده غزاله| |


عاقا هفته پيش من ٢تا دبه بزرگ ترشي شور واس خودم و مامانم درست كردم تازه كلي هم سبزي كرفس واسه خودم و مامان جونم درست كردم و بهش دادم ولي الان همش دلم ميخواد هرچه زودتر در ترشي رو باز كنم ببينم چجوري شده حالا شب درش رو باز ميكنم،امروزم موندم تو خونه و به كارام و به خودم رسيدم ،مامان گلي هم هفته پيش از چين اومده بود و كلي واسم سوغاتي هاي خوشكل خوشكل اورد اينقدر كيف و كفش اورده كه به اندازه ٢سال نياز به كيف و كفش ندارم ديشب رفتم بازار يه پالتوي بلند واسه سركارم ميخواستم عاقا نبود كه نبود همه كوتاه كوتا بودن قيمتا هم سرسام اور بود واقعا گروني داره بيداد ميكنه ولي يه پليور سفيد يقه ٣سانت خريدم يه دستكش اره تو زمستون دستام خيلي سردشون ميشه واسه همين امسال واسه اولين بار دستكش خريدم .

فردا صبح بعد ٢هفته بازم ميرم باشگاه ،خوشحالم زياد باشگاممدوست دارم زياد اصلا روزايي كه ميرم باشگاه روحيه ام يه جور ديگست.

فقط بديش تايمش كه اول صبح همين.

ديگه فعلا همينا(تا پست بعدي دوستون دارم زياد)

تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393سـاعت 15:42 نويسنده غزاله| |


در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار، هر سخن هر رفتار
دانه هاییست که می افشانیم
برگ و باریست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش "مهر" است
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراید...
(فریدون مشیری)

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393سـاعت 17:26 نويسنده غزاله| |


عزيزم دومين سالگرد بهترين اتفاق زندگيمون مبارك.١٨/٨/٩٣

اين نوشته رو واسش روي يه كارت خيلي خوشكل نوشتم و تقديمش كردم .

كاراي زيادي واسه اون روز كردم البته با كمك دوست عزيزم بيتا جون

وقتي زنگ زد گفت دارم ميام خونه ٢تا استيكر قلب روي در خونه زدم و نوشتم دوين سالگرد عقدمون مبارك روي اونم نوشتم من خونه نيستم دنبالم نگرد فقط با نشونه هايي كه واست گذاشتم بيا دنبال كادوت بگرد

.از دم در يعني روي جا كفشي يه پول يه قلب و يه شمع گذاشتم انتهاي اونا به اتاق خوابمون ختم ميشد كه اتاق خوابو تزيين كردم و كيك گذاشتم با يه شمع ٢روشن و كادوهاش خودمم يه لباس كرمي كوتاه پوشيدم و كلي به خودم رسيدم تو اتاق منتظرش شدم وقتي در اتاق رو باز كرد و اتاق و ديد و منو ديد هين يه بچه خوشحال شد و سورپرايز شد اينقدر عكس گرفت از اتاق كه فقط خدا ميدونه بعدشم اعتراف كرد كه يادش نبوده و قرار شد بعدا بويم اتليه منم لباسم رو بپوشم بريم عكس بگيريم.

بازم جا داره از دوستم تشكر كنم واسه كمكش.

تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393سـاعت 15:14 نويسنده غزاله| |


ديشب نميدونم جريان چي بود ولي بي خوابي زده بود به سرم خيلي دير خوابيدم فكر كنم ساعت ٣ بود كه خوابيدم  از اونورم صبح خيلي دير با زنگ تلفن شوهر خان از خواب بيدار شدم و تند تند اماده شدم كه بيام مغازه همين كه در خونه رو باز كردم ديدم بيرون داره برف مياد،البته از سردي شب قبل هم انتظار برف ميرفت كاها،از خونه ما تا مغازه يه كورس تاكسي بعدشم يه مسير پياده روي ١٥ مين داره توي اون مسير پياده روي خيلي بهم حال داد پياده روي زير برف ،واقعا يه حس خوبي بهم دست داد ولي همين كه رسيدم مغازه سر درد گرفتم،الانم اعلام كنم كه اينجا خيلي هوا سرده.

امروز حرف بود با مهرداد سر مغازه اومدن من ميگفت ٤٠٠ت حقوق واسمون در نظر گرفتن ولي من به مهرداد گفتم كه دلم نميخواد پام به مغازه بند بشه دلم نميخواد از همه كار و زندگيم بزنم واس خاطر مغازه ولي از يه لحاظ هم واسم سخته از صبح تا ساعت ١٠-١١ شب تو خونه تنها باشم.

نميدونم بايد چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393سـاعت 14:9 نويسنده غزاله| |


ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.


از : ناظم حکمت
(نام اين شاعر رو از وبلاگ يكي از دوستاي خوبم برداشتم )

تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393سـاعت 2:38 نويسنده غزاله| |


دقيقا امسال سرمين محرميه كه با هم هستيم سال اول چند روزي بود كه عقد كرده بوديم كه من خوزستان بودم و مهردادم اومد اونجا پيشم واسه ٢روز كه يادمه روز سوم اصلا دلم نميخواست بره از دعاهاي من باران شديد اومد و پرواز ها همه كنسل شد.

سال بعدش كه پارسال بود و تقريبا تازه ازدواج كرده برديم و با خانواده مهرداد رفتيم شمال ويلاي خاله مهرداد دسته جمعي.

تا شد امسال و قرار بر اين بود امسال من و مهرداد با هم تنهايي بريم شمال كه به علت بارندگي زياد و برف ترجيح داديم تو خونه خودمون بمونيم.

ولي امروز از صبح رفتيم بالا صبحانه خورديم اونديم حمام كرديم اماده شديم رفتيم بيرون تا ظهر،ظهر رفتيم خونه خاله مهرداد دور هم غذا خورديم تا عصر كه بازم اومديم بيرون،ناگفته نمونه كه اين بين يه ٢ساعتس اومديم خونه ما به هر حال كلي خوش گذشت و دور هم بوديم.

از همه مهم تر مهرداد خونه بود و سركار نبود.

تا پست بعد با باي.

تاريخ دوشنبه دوازدهم آبان 1393سـاعت 23:52 نويسنده غزاله| |


عاقا هركي دستور كيك رو برداشته ٣/٤ پيمانه روغن هم اضافه كنه البته نصف پيمانه هم جواب ميده.

تاريخ شنبه دهم آبان 1393سـاعت 18:31 نويسنده غزاله| |


شكر ١/٥ ليوان

ارد ٢ليوان

پوره اسفناج خام ١ليوان

بكينگ پودر ٣ق چ خ

ابليموي تازه ٣ق چ خ

تخم مرغ ٣تا

نمي ١ق چ خ سر خالي

پودر هل ١ ق چ خ قلمبه

اول شكر و تخم مرغ و وانيل و با هم ميزنيم كه به رنگ كرمي در بياد و بعد ابليمو و پوره اسفناج رو به مواد قبلي اضافه كرده و كمي هم زده و بعد ارد و نمك و هل رو به مواد اضافه كرده و مدت ٤٥ دقيقه با درجه ١٨٠ در فر ميذاريم

به همين سادگي به همين خوشمزگي،راستي اسفناج به اندازه نيم كيلو افيه ميشه ١ليوان و بعد دقيقه بايد پوره بشه كه به اب بيفته و نبايد چيچيزيش تو كيك پيدا باشه اگه گوشت كوب برقي دارين ميتونين مثل من با اون پوره كنين خيلي خوب ميشه و در اخر اسفناج بايد خام باشه.

تاريخ شنبه دهم آبان 1393سـاعت 11:2 نويسنده غزاله| |


قالب های مهدیس و حمید