اغوش تو برای من مقدسه

تمام حجم خیالم از تو لبریز است

عاقا ديروز صبح پاساژ كادوس ابادن(وطن من) ايش گرفته همه مغازه هاش سوخته دلم واسه مردمش سوخت تو اين گرما زحمت ميكشن بعد يه هويي اينجوري ميشه.

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 16:41 نويسنده غزاله| |


خيلي وقت نبودم يعني ميا ولي حوصله نوشتن ندارم،نميدونم چرا اينقدر بي حوصله شدم،پيروزا تولدم بود ولي چون روز وفات بود هيچكي به من گوناهي(به قول عروس ابان)توجه نكرد ولي شوهر خان قول داده در اسرع وقت جبران كنه فقط كادوهاي گير اومده خانواده بنده يه گوشي اپل اخرين مدل خانواده شوهر ١٠٠تومان پول نقد،شوهرم كه فعلا خبري نبوده (يادمه پارسال روز تولدمونم شوهر همون روز بهش ماموريت گرگان خورد و تولد من گوناهي كنسل شد منم در نبود شوهر رفتم خوزستان كه به محض رسيدنم ٢روز بعدش پدر بزرگم فوت كرد و ما رفتيم اصفهان و در همون موقع خونه مادر شوهر رو دزد زد )

شبهاي احيا هم خوب گذشت يادمه پارسال نماز ١٠٠ركعتي خوندم ولي امسال نتونستم بخونم ،فقط شب ساعا ٢:٣٠ رفتم حمام كردم وغسل شب احيا كردم .كه با موهاي خيس خوابيدم و الان گردن درد دارم.

عاقا اخر هفته سالگرد فوت پدر بزرگم ميخوام براش يه چيزي بپزم.

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 12:52 نويسنده غزاله| |


عاقا اين روزا اصلا اصلا حوصله وب بازي رو ندارم روزا كه روزه ام و درگير افطاري و شيريني پزي و دسر پزي و اين كارا ٥شنبه هم خاله مهرداد افطاري دعوت كرده ولي گفته كوبيده از بيرون ميارم با ظرف يكبار مصرف كه نخوام زحمت زيادي بكشم.

عاقا منم تصميم دارم جاي اينكه از بيرون شيريني بگيريم براشون خودم شيريني پنجره اي درست كنم سلفن بكشم ببرم اخه پارسالم اين كار رو كردم مثل توپ تو فاميلشون صدا كرده بود  تازه مهردادم اينجوري بيشتر دوست داره كيف ميكنه همه هي از من تعريف ميكنن.

تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393سـاعت 14:14 نويسنده غزاله| |


خدايا اين بود همه خواستنم ازت؟؟؟؟؟؟؟


ادامه نوشته هام
تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 1:39 نويسنده غزاله| |


عاقا هفته پيش من و مادر شوهر و خاله شوهر و دختر خاله شوهر و دختراش رفتيم مجردي شمال ويلاي خاله شوهر  تو سيسنگان يه هفته رفتيم جاتون خالي بد نبود ولي وقتي رفتم به شدت پشيمون شدم كه شوهرم رو يه هفته تنها گذاشتم يكشنبه هم درگشتم ولي همش درگير خونه تميزي بودم نتونستم بيام و بنويسم الانم ٢روزه روزه ام و ديگه فعلا همين.

تاريخ پنجشنبه پنجم تیر 1393سـاعت 18:23 نويسنده غزاله| |


بعد از اماده شدن اول رفتيم اون عطري كه واسش گرفته بوديم رو عوض كنيم اخه بوش زياد خوب نبود موندگاريش بالا نبود بعدش گفتيم بريم طالقاني خونه پسر خالش اول از همه كه تاكسي نبود به هزار زور يه دربستي پيدا كرديم حالا با ماشين مونده بوديم تو ترافيك شديد ديگه ماشين به ميدون سپاه كه رسيد پياده شديم بقيه راه رو پيازه رفتيم ولي پاده روي خوش گذشت تازه يه شربت البالو هم خورديم بعدش رفتيم سمت جاده چالوس سر راه يه مرغ كنتاكي گرفتيم با مخلفات رفتيم يه جا ميز كرايه كرديم با چاي و قليون تا ساعت ١:٣٠ هم اونجا بوديم،بعدشم اومديم خونه اخراي فوتبال رو ديديم و تا خوابيديم شد ساعت ٤.

در اخر همه چيز خوب پيش رفت مهردادم كادو واسم يه عينك افتابي و يه مانتو خريده.

راستي دقيقا روز سالگرد ازدواجمون پسر دايي مهرداد كادوي ازدواجمون رو واسمون اورد اونم يه سرويس تفلون گل دار با مزست.

تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393سـاعت 17:48 نويسنده غزاله| |


عاقا از پنج شنبه بگم غوغا كردم مهرداد انقدره سورپرايز شد كه نگوبه سفارش عروس ابان مقوا قرمز گرفتم و كلي قلب از توش در اوردم با ٢تا قلب بزرگ يه اندازه  اون ٢تا قلب بزرگ ها رو وسط ميز كنار هم گذاشتم بقيه قلب كوچيك ها هم دورش پخش كردم با كولي شمع بعد وسط اون قلب بزرگا ٢شمع گرد كوچيك گذاشتم ديگه دستمال سفره تزيين كردم گرون ترين سرويس غذا خوري و سرويس قاشق چنگال رو واسه خودمون گذاشتم،حسابي ميز رو قشنگ كردم بعد ليوان پايه دار وارونه گذاشتم زيرش گل گذاشتم و روشون شمع روشن شامم باقالي پلو با مرغ با ماست و كلم با پيراشكي گوشت با خمير يوفكا درست كردم با سوپ عدس سبز با خامه با هندونه قالبي (عروس ابان)و در اخر يه كيك شكلاتي كه يكم ظاهرش بد شد و روي كيك يه شمع ١كوچيك گذاشتم و يه عطر براش خريدم كادو كردم و سر ميز گذاشتم خودمم يه لباس دكلته سفيد بلن پوشيدم با كفشاي سفيد عروسيم يه سرويس مرواريد طلا هم داشتم اونم انداختم موهامم براشينگ كردم،و بعد همه چراغ ها رو خاموش كردم و شمع ها رو روشن و خودم تو اتاق قايم شدم وقتي مهرداد اومد درب رو باز كرد هي صدام زد ج ندادم بعد اومد تو پريدم بيرون و گفتم اولين سالگرد مبارك اينقدر ذوق كرد و ماچم كرد كه حد نداشت بعد اون لقمه ها رو خورد و هندونه خورد و گفت ديگه از صبح زحمت كشيدي حالا بريم بيرون خستگي در كنيم منم لباس پوشيدم رفتيم خونه پسر خالش رفتيم جاده چالوس

تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393سـاعت 14:46 نويسنده غزاله| |


الان همهرچيز اماده است خودمم اماده ام كه مهرداد برسه،ولي يكم دلم گرفته ياد پارسال افتادم كه خانوادم اينجا بودن اصلا باورم نميشه ١سال با همه خوبي ها و بدي هاش گذشت ١سال اول واقعا بهم سخت گذشت واقعا زياد بالا پايين داشت.

دلگير نوشت:بهاره جان سالگرد ازدواجتون رو بهت تبريك ميگم ايشالله سالهاي سال كنار هم خوش و خرم باشيد.

(من و بهاره جان (رقص باد)سالگرد ازدواجمون يكيه)

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393سـاعت 20:6 نويسنده غزاله| |


عاقا من گفتم تو خونه واسه خودم و مهرداد يه جشن ٢نفره بگيرم حالا مهرداد الان زنگ زده ميگه با پسر خالم و زنش هماهنگ كن امشب بريم جاده چالوس من دلم جاده چالوس ميخواد به نظرتون چيكار كنم؟؟؟

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393سـاعت 9:55 نويسنده غزاله| |


عاقا ما ديروز اومديم بريم درختي يك باد و طوفاني شد كه نگو نتونستيم بريم بيرون،بعدش با مهرداد رفتيم پاساژ مهستان دور دور مهرداد بلال خورد منم يه يخ در بهشت عاقا زور والله يه يخ در بهشت ٣٠٠٠ تومان ما دوره دانشجويي همين رو ٥٠٠ ميگرفتيم،ولي امروز خيليييي كار دارم خونه مرتب كنم ،خريد برم،غذا و كيك درست كنم اپلاسيون برم تازه برم كادو هم بخرم،تازه ج ازمايشم بگيرم.نميدونم از پس همه اين كارا بر ميام يا نه؟؟؟؟؟

راستي من ديروز ٢تا پست نوشتم (2تا پست قبلي)ولي ثبت نشده بود الان ثبت شدن جريان چيه؟؟؟؟؟؟

يادبود نوشت:عاقا من پارسال اين موقع تو ارايشگاه بودم يعني تازه رسيده بودم.

ديشب دلم گرفته بود كلي گريه كردم.

تازه ديروز توي يه ليوان البالو خشكه و پر زرد الو خيس كرده بودم مهرداد وارونش كرد رو قالي بعد خودش ميگفت ميخوام خودمو تنبيه كنم جاي من و شب تو كوچه بنداز.كلي از دستش خنديدم.

تاريخ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393سـاعت 8:45 نويسنده غزاله| |


قالب های مهدیس و حمید