اغوش تو برای من مقدسه

تمام حجم خیالم از تو لبریز است

سلام دوستان خوبين؟عاقا يه مدت اوضاع زندگيم خيلي بهم ريخته ،نميدونم اخر اين به هم خوردگي چي ميشه ولي خيلي داغونم فعلا يه مدت نمينويسم.

تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393سـاعت 2:27 نويسنده غزاله| |


شنبه شب بود كه از خوزستان برگشتيم البته من اصلا دلم نميخواست كه برگردم ولي مهرداد واسه موندنم راضي نشد منم اصرار نكردماونجا هم حسابي بهمون خوش گذشت  مخصوصا پنجشنبه شب كه نوال و شوهرشم اومدن خرمشهر تا صبح دور هم بوديم و واقعا خوش گذشت ولي از روزي كه برگشتم دارم خونه رو ميسابم اخه اين ١ماه ماه رمضوني واقعا جون تميز كاري نداشتم و خونه حسابي كثيف شده و بهم ريخته،امروز اشپزخونه تمام شد فردا هم بقيه جاها تمام ميشه.

اين روزام حسابي تنهام مهرداد صبح ميره شب اخر وقت مياد و من حسابي تنهام،ولي به اين تنهايي راضي ام.

ديگه فعلا همينا.

تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393سـاعت 20:14 نويسنده غزاله| |


واسه دل خودم


ادامه نوشته هام
تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393سـاعت 10:25 نويسنده غزاله| |


بعد از كلي انتظار بالاخره فردا شب ساعت ١٠پرواز داريم واسه ابادان ،مهرداد خيلي پا فشاري كرد كه نريم ولي من زير بار نرفتم ولي اين دفعه زياد خوشحال نيستم واسه رفتن واسه اينكه داداشم اومد اينجا مهرداد نرفت پيشش و تحويلش تنگرفت اونم الان بريم نمياد ببينتش و اونم همش بايد تو خونه باشه و ميدونم غر ميزنه ولي تقصير خودش ديگه چيزي كه عوض داره گله نداره.

ولي هنوز هيچي سوغاتي نگرفتيم حتي هنوز ساك نبستم حتي هنوز ارايشگاه نرفتم ميخوام برم ارايشگاه واسه اپلاسيون ولي روزه ام  جون ندارم نميدونم چيكار كنم .

بچه ها دعا كنيد همه چيز خوب پيش بره دعا كنيد من انرژي بگيرم كه حداقل ساك جمع كنم.

تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393سـاعت 10:55 نويسنده غزاله| |


عاقا ديروز ما تو خونه بوديم شوهر خان اومد گفت افطار درست نكن ميريم بيرون منم خوشحال گفتم باشه اماده شدم مهرداد زنگ زد اژانس كه بياد بريم بيرونحالا من اماده شدم رفتم دم در هي الان اژانس مياد الان مياد ميگم زنگ بزن ببين ماشين چي شد ميگه بيا با ماشين خودمون بريم بهد دزدگير يه سمند سفيد رو زد منم يكمي ذوق كردم شركت ٢باره واسمون ماشين گرفت دستشون درد نكن.

بعدشم رفتيم طباخي شام كله پاچه خورديم جاي همه خالي،ولي نميدونم جريان اين ماشين چيه دقيقا اخه مهرداد راستش رو نميگه منم عصبي ام.

راستي ديشبم رفتم يه مانتو خريدم .

ديگه همينا .

راستي مهرداد امشبم افطار از طرف شركت دعوت بود منم تنها موندم.

تاريخ چهارشنبه یکم مرداد 1393سـاعت 20:5 نويسنده غزاله| |


عاقا ديروز صبح پاساژ كادوس ابادن(وطن من) ايش گرفته همه مغازه هاش سوخته دلم واسه مردمش سوخت تو اين گرما زحمت ميكشن بعد يه هويي اينجوري ميشه.

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 16:41 نويسنده غزاله| |


خيلي وقت نبودم يعني ميا ولي حوصله نوشتن ندارم،نميدونم چرا اينقدر بي حوصله شدم،پيروزا تولدم بود ولي چون روز وفات بود هيچكي به من گوناهي(به قول عروس ابان)توجه نكرد ولي شوهر خان قول داده در اسرع وقت جبران كنه فقط كادوهاي گير اومده خانواده بنده يه گوشي اپل اخرين مدل خانواده شوهر ١٠٠تومان پول نقد،شوهرم كه فعلا خبري نبوده (يادمه پارسال روز تولدمونم شوهر همون روز بهش ماموريت گرگان خورد و تولد من گوناهي كنسل شد منم در نبود شوهر رفتم خوزستان كه به محض رسيدنم ٢روز بعدش پدر بزرگم فوت كرد و ما رفتيم اصفهان و در همون موقع خونه مادر شوهر رو دزد زد )

شبهاي احيا هم خوب گذشت يادمه پارسال نماز ١٠٠ركعتي خوندم ولي امسال نتونستم بخونم ،فقط شب ساعا ٢:٣٠ رفتم حمام كردم وغسل شب احيا كردم .كه با موهاي خيس خوابيدم و الان گردن درد دارم.

عاقا اخر هفته سالگرد فوت پدر بزرگم ميخوام براش يه چيزي بپزم.

تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393سـاعت 12:52 نويسنده غزاله| |


عاقا اين روزا اصلا اصلا حوصله وب بازي رو ندارم روزا كه روزه ام و درگير افطاري و شيريني پزي و دسر پزي و اين كارا ٥شنبه هم خاله مهرداد افطاري دعوت كرده ولي گفته كوبيده از بيرون ميارم با ظرف يكبار مصرف كه نخوام زحمت زيادي بكشم.

عاقا منم تصميم دارم جاي اينكه از بيرون شيريني بگيريم براشون خودم شيريني پنجره اي درست كنم سلفن بكشم ببرم اخه پارسالم اين كار رو كردم مثل توپ تو فاميلشون صدا كرده بود  تازه مهردادم اينجوري بيشتر دوست داره كيف ميكنه همه هي از من تعريف ميكنن.

تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393سـاعت 14:14 نويسنده غزاله| |


خدايا اين بود همه خواستنم ازت؟؟؟؟؟؟؟


ادامه نوشته هام
تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393سـاعت 1:39 نويسنده غزاله| |


عاقا هفته پيش من و مادر شوهر و خاله شوهر و دختر خاله شوهر و دختراش رفتيم مجردي شمال ويلاي خاله شوهر  تو سيسنگان يه هفته رفتيم جاتون خالي بد نبود ولي وقتي رفتم به شدت پشيمون شدم كه شوهرم رو يه هفته تنها گذاشتم يكشنبه هم درگشتم ولي همش درگير خونه تميزي بودم نتونستم بيام و بنويسم الانم ٢روزه روزه ام و ديگه فعلا همين.

تاريخ پنجشنبه پنجم تیر 1393سـاعت 18:23 نويسنده غزاله| |


قالب های مهدیس و حمید